خدا میبیند...

یکی هست،تو قلبم..اسمش خداست...

خدا میبیند...

یکی هست،تو قلبم..اسمش خداست...

خدا میبیند...

سلام..سلام به روی ماهت..
اینجا من فقط مینویسم..مینویسم تا خالی شوم از بدی ها..
مینویسم تا شاید بشناسم خودم را،درونم را،قلبم راو خدایم را...

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
پیوندهای روزانه

۴ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است



قبل از مراسم عقد علی آقا نگاهی به من کرد و گفت :

" شنیدم که عروس هر چی بخواد اجابتش حتمی است "

گفتم :

" چه آرزویی داری .. ؟ "

در حالی که چشمان مهربانش را به زمین دوخته بود گفت :

" اگر علاقه ای به من دارید و به خوشبختی من می اندیشید ، لطف کنید از خدا برایم آرزوی شهادت کنید "

از این جمله تنم لرزید چنین آرزویی برای یک عروس در استثنایی ترین روز زندگی اش بی نهایت سخت بود ، سعی کردم طفره برم اما علی آقا قسم داد که این دعا را در این روز در حقش بکنم .

وقتی خطبه جاری شد هم برای خودم و هم برای علی طلب شهادت کردم ، و بلافاصله با چشمانی پر از اشک ، نگاهم را به علی دوختم .

آثار خوشحالی در چهره اش پیدا بود .. !

مراسم ازدواج ما در حضور آیت ا... مدنی و جمعی از برادران پاسدار برگزار شد .

نمی دانم این چه رازی بود که همه پاسداران این مراسم و داماد و آیت ا... مدنی همه به فیض شهادت رسیدند !


شهید علی تجلایی


برگرفته شده از newlovelyvoice.blog.ir
  • مهدیه بانو
بسم الله الرحمن الرحیم..
سلام خدای مهربانم..
خدایا شکرت..به خاطر داده و نداده ات شکر..
خدایا با کلیک بر روی هر کلمه نمیدانم چه اتفاقی در دنیایت می افتد..
نمیدانم حالا که این نامه را برایت مینویسم چند نفر متولد شدند...و چند نفر پرواز کردن به سویت..
چند قلب شکست و چه دلی جان دوباره گرفت..نمیدانم..
خدایا فقط میدانم هنوز من در این دنیا هستم..خوشحالم که با تمام بدی هایم من را پذیرفتی..
خدایا ممنونم..
خدای مهربانم بر دل های همه ی انسان ها طرح محبت بزن..با قلم عشق..با آبرنگ زیبایی ها..
خدایا تو را میبینم..در زیبایی های عالمت..در بزرگواری بندگانت..
خدایا عجب بندگان خوب و مهربانی تربیت کردی..!
فتبارک الله احسن الخالقین..فتبارک الله احسن الخالقین..!
اللهم صل علی محمد و آل محمد..
خدایا بر محمد(ص)و خاندان پاکش درود بفرست..درود های بسیار..
دوست عزیزم که امروز زنده ای..قدر بودنت را بدان..
خوب بودی..خوب بمان..
مهربان باش..بی منت..بی توقع..مثل خدا..!
بیا کمی از او یاد بگیریم..اینقدر خوبی هایمان را بر سر همدیگر نزنیم..
بیا قانون عشق را بیاموزیم..
خالی از همه ی بدی ها در کوچه عشق دست هم را بگیریم..
انسان باشیم..انسانیت را یاد بگیریم..
یادت باشد شیطان میخواهد تورا آنقدر پایین ببرد که دیگر صدایت به خدا نرسد..
دست  خدا  را بگیر عزیزم..
به وحی های شیطان گوش نده..دل به وحی آسمانی خدایت بسپار..
دل بسپار...
دل بسپار...



  • مهدیه بانو

 ناتانائیل،آرزو مکن که خدا را جز در همه جا  بیابی.

هر آفریده ای نشانه ی اوست اما او را نشان نمی دهد.

همین که آفریده ای نگاهمان را به خویش معطوف کند ما را از راه آفریدگار باز می دارد.

ناتانائیل همچنان که می گذری ،به همه چیز نگاه کن و در هیچ جا درنگ نکن. به خود بگو تنها خداست که گذرا نیست...

ناتانائیل من زندگی دردآلود را از دل آسودگی دوست تر می دارم.

ناتانائیل من شوق را به تو خواهم آموخت.

اعمال ما وابسته به ماست همچنان که روشنایی به فسفر. راست است که ما را می سوزاند اما برایمان شکوه و درخشش به ارمغان می آورد. و اگر جان ما ارزشی داشته باشد برای این است که سخت تر از دیگران سوخته است.

برای من خواندن این که شنهای ساحل نرم است کافی نیست، می خواهم پاهای برهنه ام آن را حس کند، معرفتی که قبل آن احساسی نباشد برایم بیهوده است!

در شگفتم ناتانائیل!تو خدا را در خود داری و از آن بی خبری!

او را ندیده ای چون او را پیش خود به گونه ای دیگر مجسم می کردی.

ناتانائیل!تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود. در انتظار خدا بودن،ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضور دارد.

ناتانائیل! زیبا ترین سرورهای شاعرانه آنهاست که از درک هزارو یک دلیل وجود خداوند به آدمی دست میدهد.

ناتانائیل بدبختی هر کسی از آن است که همیشه اوست که می نگرد و آنچه را که می نگرد از آن خود می داند، اهمیت هرچیز نه به خاطر ما که به خاطر خود اوست، ای کاش نگاه تو همان باشد که به آن می نگری.

ناتانائیل! ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری...

ناتانائیل!در کنار آن چه شبیه توست نمان! هرگز نمان،ناتانائیل.

همین که پیرامونت رنگ تو را به خود گرفت، یا تو به رنگ آن شدی، دیگر سودی برایت نخواهد داشت، باید آن را ترک بگویی.

از هیچ چیز جز درسی که برایت به ارمغان می آورد بر مگیر! 

ناتانائیل! می توان به زیبایی به خواب رفت و به زیبایی از خواب برخواست، اما خواب های شگفت در کار نیست، و من رویا را تنها زمانی دوست دارم که حقیقت آن را بپذیرم، زیرا زیبا ترین خوابها هم

با

                           لحظه ی بیداری

                                                                    برابری نمی کند...

 

 

                                                                          (مائده های زمینی_ آندره ژید)

  • مهدیه بانو

بسم الرب الحسین..

خدای من..

امسال برای اولین بار

در تاسوعا..

در مراسم سوگواری حضرت عباس(ع)

من!

پرچم علمدار حسین(ع)را بوسیدم..

وبا دستانم آن را لمس کردم..

خدایا شکرت..

خدایا ممنونم...

ای علمدار حسین(ع)..ممنونم..

  • مهدیه بانو